الفيض الكاشاني
75
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه همين سخن را فرمود . و در اخبار داوود عليه السّلام است كه : « خداوند فرمود : اى داوود ! به اهل زمين ابلاغ كن كه من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد ، و همنشين كسى هستم كه همنشين من باشد ، و مونس كسى هستم كه به ياد من انس گيرد ، و يار آن كه با من يار باشد ، و كسى را بر مىگزينم كه مرا برگزيند ، و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردارم باشد ، هر بندهاى مرا دوست بدارد و اين را به يقين از دل او بدانم او را براى خودم مىپذيرم و او را چنان بدوستى مىگيرم كه هيچ كس از آفريدگانم را بر او مقدّم نمىدارم ، هر كس مرا به حق بجويد مرا مىيابد ، و آن كه جز مرا بجويد مرا نخواهد يافت ، اى مردم زمين اين غرورى را كه برآنيد ترك كنيد و به سوى كرامت و مصاحبت و مجالست من بياييد و به من انس گيريد تا با شما انس گيرم و به سوى محبّت شما بشتابم ، چه من سرشت دوستانم را از سرشت ابراهيم خليل ، موساى كليم و محمد برگزيدهء خود آفريدهام و من دلهاى مشتاقان را از نور خود خلق و به جلال خود متنعّم كردهام . از يكى از پيشينيان روايت شده است كه خداوند به يكى از صديقان الهام فرمود كه مرا در ميان بندگانم بندگانى است كه مرا دوست مىدارند ، من نيز آنها را دوست مىدارم ، مشتاق من هستند ، من نيز به آنها اشتياق دارم ، مرا ياد مىكنند من هم آنها را ياد مىكنم و به من مىنگرند من نيز به ديدهء رحمت به آنها مىنگرم اگر به راه آنها روى تو را دوست مىدارم و اگر از آنها منحرف شوى تو را دشمن خواهم داشت . عرض كرد : پروردگارا ! نشانهء آنها چيست ؟ فرمود : در روز سايهها را مانند شبان مهربان به گوسفندانش رعايت مىكنند ، و به غروب خورشيد چنان مشتاقند كه پرندگان به هنگام غروب به آشيانهء خود اشتياق دارند . هنگامى كه شب درآيد و تاريكى با روشنى بياميزد و بسترها گسترده شود و پردهها آويخته گردد ، و هر دوستى با دوستش خلوت كند به خاطر من به پا مىخيزند و روى خود را بر زمين مىنهند و به راز و نياز مىپردازند و نعمتهاى مرا سپاس مىگويند ، برخى در فرياد و گريه و بعضى در آه و نالهاند ، دستهاى ايستاده و گروهى نشستهاند ، بعضى در حال ركوع و برخى در سجودند ، آنچه را به خاطر من تحمّل مىكنند مىبينم ، و آنچه از دوستى من شكوه مىكنند مىشنوم . نخستين چيزى كه به آنها مىدهم سه چيز است : اول - از نور خود در دل آنها مىاندازم تا از من خبر دهند چنان كه من از آنها خبر مىدهم . دوم - اگر آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست در ترازوى آنها باشد من آنها را براى آنان اندك مىشمارم . سوم - روى خود را به سوى آنها مىگردانم آيا گمان مىكنى كسى مىداند به آن كه